تبليغاتX
از آب ها به بعد...

 

این بار سازهایمان تقویم خواهند نوشت !

نسل،اندیشه،شب،ارام،سپید،آوا،من،تو،وحشت،آواز،خنده،کوچ،احترام،اعتبار،دست،عقربه،بهانه،قلم مو،نوشته،رسم فنی،هنر،بلال،پفک،آینده،ثانیه ها،ازدواج،دقیقه ها،زندگی،اندوه،ماندن،چگونه ماندن؟!

این بار سازهایمان تقویم خواهند نوشت!

کودک،سراب،آفتاب،جنگ،جهان،مفهوم،تعریف،سخت،مقدس،تنهایی،آسمان،روز،گریه،معنی،رنگ،          

درخت،نقاشی،قصه،سرانجام،مرگ،رفتن،چگونه رفتن؟!

 

 

و دیروز مثل همیشه ها به اصرار مامان جان مشغول خرید بودیم (از خرید بیزارم) آن هم خریدی بی هدف رفته بودیم لباس بخریم همه چیز دیدیم جز لباس حتی کادوی تولد خانم برادر را هم خریدیم که 1 ماه دیگر است. کم کم سرم داشت گیج میرفت! کودکی کنار یک پاساژ وزنه ای گذاشته بود و کاسبی میکرد بی نهایت خوشگل بود کتاب علوم چهارم دبستان دستش بود و انقدر غرق کتابش بود که نفهمید من آنجا ایستادم آرام و خوش لباس بود و مودب روی وزنه اش رفتم با خجالت گفت 100 تومن قابل هم ندارد دلم میخواست میمردم و این قصه ی تکراری را نمیدیم مامان خواست اضافه تر دهد اما قبول نکرد گفت من گدا نیستم خانوم.... دنیای کثیفی ساختیم ما آدم ها . وارد پاساز شدیم به اصرار مامان جان وارد مغازه ای شدیم تا برای همسر جان زیرپوشی بخریم به جهت عروسی برادر شوهر تا زیر لباسش هم شیک باشد! و یکی را انتخاب کردیم قیمت پرسیدیم و گفت 96000 تومان مارک دار است خنده ام گرفت 100 تومن 100 تومن پول میگرفت بدون یک قران اضافه اما شرافتمندانه و اینها 100000 تومن بابت زیرپوشی که در بازار 2 یا 3000 بیشتر نیست اصلا آن زیر است چه فرقی میکند ؟و میدانم که بیشترشان پول اجاره مغازه هایشان را روی جنس میکشند!مثل همیشه آخر خریدمان به دعوا تبدیل شد و گفتم یا می آیی یا می روم کاش کسی به ما میگفت ما را چه شده ؟؟؟!

 

 

تا به حال به سنگ قبر یا آگهی ترحیمتان فکر کرده اید ؟اینکه چه شکل و چه رنگ و چه محتوایی داشته باشد؟ اصلا به مردن فکر میکنیم؟ یا تخته گاز به سوی دنیا  و روزمرگی هایش میرویم؟

غافل از اینکه یک روز با تمام طمع هایش تمام میشود ...

 

 

پ.ن:کافکا: هرچه اسب های بیشتری ببندی ، پیشرفتت سریع تر خواهد بود-اما نه در جا به جا کردن سنگ سر زاویه ی امارت،که غیر ممکن است،بلکه در پاره کردن لگام،و حاصل پیشرفت تو،شادمانه به درون فضا خواهد تاخت.

 

 

 

+ نوشته شده در  88/07/28ساعت   توسط ... | 

در زبان آلمانی

der حرف تعریف مذکر

die حرف تعریف مؤنث

das حرف تعریف خنثی

و

der Loffel یعنی قاشق

die Gabel یعنی چنگال

das Messer یعنی کارد و

das Besteck یعنی قاشق و چنگال و کارد


حالا پیدا کنید پرتقال‌فروش را؟


تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...


پ.ن: این روزا داستان کوتاهای انگلیسی و آلمانی و ایتالیایی بد میچسبه الالخصوص که بخوای به همدیگه ترجمشون کنی اونوقته که تو یه شرایطی مثل بالا کپ کردن مغز من که چیزی جز ریاضی و انگلیسی توش نرفته جایز میشه و دریغ از یک سر سوزن کمک از بانو تا ثابت کنیم چیزهایی بیش از دستگاه سازی و موسیقی و فیلم میدانیم   (به افتخار خودم میتونید یه پپسی باز کنید)

پ.ن: قرار بود یه چیزه دیگه آپ بشه اما بلاگفا سر ناسازگاری گذاشت و ما سو استفاده نمودیم .

پ.ن:خواستیم به همراه عکسی از چنگال آپ کنیم اما سرعت adsl بیشتر از این حرفهاست 12mb می باشد میخواهم فردا بروم و هوشمند بخرم میگویند خیلی بهتر است !!!

+ نوشته شده در  88/07/19ساعت   توسط ... | 

 

به نظر میرسد مجرد ماندن سخت است .در پیری حرمت خود را به خطر انداختن و برای گذراندن شبی در کنار دیگران تمنای پذیرش کردن، بیمار بودن، و از کنج بستر خود هفته ها به اتاق خالی چشم دوختن، هرگز شانه به شانه ی همسر خود از پله ها بالا نرفتن، در اتاق شاهد وجود دری فرعی بودن که به محیط زندگی دیگران باز میشود، شام خود را روی یک دست به خانه بردن، ازسر بینوایی به بچه های دیگران زل زدن، محروم بودن از فرصت تکرار مکرر این جمله که " من بچه ندارم"، رفتار و ظاهر خود را شبیه یکی دو مرد یا زن مجردی کردن که به خاطرات دوران جوانیت تعلق دارند.

وضع زن و مرد مجرد کم و بیش این گونه است.فقط اینکه هر آدمی در عالم واقعیت امروز و در آینده صاحب یک بدن و یک سر واقعی خواهد بود.بنابراین پیشانی ای هم خواهد داشت که با کف دست بر آن بکوبد.

 

 

_کتابی که امروز معرفی میکنم رمانی است تحت عنوان رویای بابک درباره ی ایران نوشته ی سوزان فلچر نویسنده ی آمریکایی و ترجمه ی حسین ابراهیمی ؛ ( انتشار این رمان در ایران همزمان با چاپ آن در اروپا بود)

 _ فیلم هشت و نیم به کارگردانی فدریکو فلینی محصول1963 ایتالیا (نامزد5 اسکار و برنده ی 2اسکار)

 

 

_این بالایی به مناسبت چهارمین سال آشنایی و دومین سال تاهل بود دیگه اینکه قرار بود 8/8/88 عروسی دعوتتون کنیم که به دلیل پاره ای از مشکلات افتاد تابستونه 89،گفتیم از الان بگیم تا لباساتون رو بدوزید!

_دانشگاه آزاد هم رفت زیر نظر اوقاف حالا بهتر بشه یا بدتر الله اعلم!

 _این روزا که نفس کشیدنم با چاشنیه سیاست همراه شده ؛ هم فوتبال(دربی)،هم جناب رفسنجانی ترسیدن جا بمونن و در نتیجه این روزا بدجوری تند تند نفس میکشن !

_دیگه اینکه محبوبیت چه کارا که نمیکنه؛ اونقدر که یه خبرنگار میشه مربیه یه تیم دسته یکی !

_خط فارسیمون که به جایی نرسید گفتیم این روزا تمرین خوشنویسیه خط اجنبی بکنیم!

 

                                           دیروز

                                             ما زندگی را

                                                به بازی گرفتیم

                                           امروز، او

                                                  ما را ...

                                           فردا؟؟؟

 

+ نوشته شده در  88/07/13ساعت   توسط ... | 

 

موش گفت: " آخ، دنیا هر روز تنگ تر می شود. اول چنان فراخ بود که وحشت میکردم. به راه خود ادامه دادم ، خوشحال از اینکه سرانجام در دوردست ها ، در سمت راست و چپ ، دیواری دیدم.اما این دیوارهای دراز چنان به سرعت سر به هم می آورند که چیزی نمانده به آخرین اتاق برسم و آنجا ، آن گوشه، تله ای هست که رو به سوی ان می روم." _ گربه گفت : " فقط باید مسیر خود را عوض کنی " و موش را بلعید !

 

_کتابی که امروز معرفی میکنم اگر بتونید گیر بیارید که بعید میدونم یکی از آثار ارسطو هست تحت عنوان ( اخلاق نیک و ماک )

_ فیلم قاعده ی بازی(the rules of the game) به کارگردانی ژان رنوار محصول 1935

 

چیز نوشت : معلم فیزیک پیش دانشگاهیم رو دیدم منو نشناخت فقط همو نگاه کردیم مگه چند سال میگذره ؟ همزمان همسر جان اس ام اس دادن و گفتن استاد مشکاتیان هم از بین ما رفت حاله بدم بدتر شد و از همه بدتر وقتی درست رو به روی مرکز ام آر آی تو بارون پیاده شدم که برم برا سی تی اسکن دیدم پدر دوستم رو با آمبولانس پیاده کردن شاید تو چند ثانیه همه چی اومد جلو چشم فکر اینکه اگه از تومور خبری باشه  چه کار کنم حتی شام شب 3و7 و40 و رستورانشم انتخاب کردم فکر اینکه نزدیکا میشکنن. یهو مامان جان زدن پشتم که حواست کجاست نزدیک بود بری زیر ماشین. تازه از همه اینا بدتر اینکه ساعت 9 شب زنگ زدن گفتن شنبه باز بیایید عکس یه جاش خوب نیفتاده .یاد عزیزم به خیر میگفت منو نبرید بیمارستان من میدونم برم دیگه بر نمیگردم.خدا رحمتش کنه . منم حکم این موش بالایی رو پیدا کردم یعنی بیشتر ادما اینجورین خیلی عجول و ترسو.( خندم گرفت از این همه فکر بیخود) از خداوند چیزی جز ارامش و نشون دادن صراط مستقیم نمیخوام .(این چیز نوشت چقدر طولانی شد!)

 

_ یه هواپیمای دیگم سقوط کرد و 7 نفر ...

_ یه جاهایی میگفتن :ما اهل کوفه نیستیم  پول بگیریم بایستیم ...

_محمود جانم نیویرک رو از نزدیک دید برا دومین بار و ما هنوز ...

_ لذت بخش ترین چیز دنیا بود وقتی فردوسی پور انصاری فرد رو سوسک کرد صورت سرخش منو یاد مصطفوی انداخت (خدایا هیچکس رو دشمن شاد نکن )

 

                                    وقتی که چنگ وحشی باران گشوده است

                                      خنیاگر غمین خوش آوایی ای درخت

+ نوشته شده در  88/07/03ساعت   توسط ... | 
 

(او دکته گل ) یک اصطلاح طبرستانی است به معنیه ( مثل موش تو آب افتاده)

مسابقه تموم شد و متاسفانه هیچکس نتونست پاسخ درست بده به غیر از اقا یا خانوم نشتی (پ.نش) که البته جواب ایشون هم کامل نبود و با توجه به این مسئله هنوز تصمیمی راجع به هدیه ی ایشون نگرفتیم ! 

+ نوشته شده در  88/07/03ساعت   توسط ... | 

معنی این جمله چیه؟(او دکته گل)به دو نفر اولی که بتونند درست پاسخ بدهند 5 فیلم dvd به انتخاب خودشون براشون ارسال میشه.جواب را در قسمت نظر دهید بنویسید و لطفا نظر رو بصورت خصوصی ارسال کنید.متشکرم

+ نوشته شده در  88/06/23ساعت   توسط ... | 

 

اینبار حرفهایم را مچاله نکن ... سکوت نمی تواند از عمق فاجعه ای که قرار است اتفاق بیفتد، بکاهد و گریه نیز ! برای ساده زیستن باید تاوان ساده ای پرداخت که عشق نام دارد و مرگ آنقدر ساده است که گاهی وقتها فراموش میکنیم ان را در جیبمان گذاشته ایم.مرگ به زندگی معنی میدهد و عشق آن را می سازد.راستی ارتباط مرگ و عشق چه بود ؟!

و من و تو و ما می دانیم که سرانجام جویبار رفتن است. برای عبور از کودکی باید از دروازه ی گناه رد شد و دروغ گفتن را یاد گرفت و آینه چون دروغ را نمی شناسد همیشه کودک است .اما عشق هیچگاه مقابل آینه نمی ایستد!

آخرین سال دبیرستان را بیاد بیاور با تخته سیاهی که روی ان دو قلب کشیده بودند با یک تیر و امروز را مرور کن که روی آن یک قلب کنده اند با صد عشق... بگذار خاطراتمان اندکی به جای ما خجالت بکشند.من قرص وجدان درد خود را خورده ام !

از دروازه ی گناه رد شدیم میگویند بزرگ شده ایم و کاش میشد کودک ماند آن وقتها که فصلی به نام دلتنگی وجود نداشت ....                                      

 

+ نوشته شده در  88/06/21ساعت   توسط ... | 

با تو سالسا می رقصم در چمن سانتیاگو برنابئو ! توقهرمانی و خدا می داند که حقت است چون بیشتر سالهای عمرت را در اتاق ، حیاط، ورزشگاه ، کوچه و بیشتر از همه ی آنها در پای Pc  توپ زده ای . و ازفنی بازی کردنت همیشه یا در برزیل بودی یا بارسلونا و یا لیورپول و هیچ وقت در سطح لیگ ازادگان بازی نکردی .اما من از سر خوش شانسی امروز با تو یک بازی دوستانه کردم  و از انجا که ارزویم رئال و ارسنال و میلان بود حتی با تو که رقیب جلوه میکنی در این ساعات مشورت میکنم که بهتر است به عضویت کدامیک درایم ؟ و تو چون عشق من به رائول گنزالس را از کودکیم میدانی  می گوئی با رئال قرارداد امضا کنم  ؛ امضا میکنم و در مقابل تو که در لیورپول توپ میزنی می ایستم . به رسم الکس فرگوسن قوطی  ادامس first  را در دهانم خالی میکنم . نمیدانم چرا  لباس من و تو با هم تیمی هایمان فرق میکند  اما ناراحت نباش در یک چیز مشترکیم هردومان شلوار ورزشی داریم و این مهمترین اصل است !

از استرس انگشتانم خوب کار نمیکند و میدانی که انگشتان دست در فوتبال مهمترین نقش را دارند ! پاهایم را مدام تکان میدهم برای گرم کردن نیست از استرس است و تو نه تنها کری نمی خوانی بلکه میگوئی نگران نباش به نفعت جاهایی کوتاه خواهم امد و من به غیرتم بر میخورد !

از آن طرف صدای تنها تماشاچی ورزشگاه  که به من می خندد می اید ، که به تو می گوید : ها ها  می خواهی این ضعیفه را شکست دهی  مردی صبر کن تا شورت ورزشی ام را بپوشم و با پسرانم زین الدین و لیونل به میدان بیایم  تا ببینی چه ها که نمیکنم و تو از تهدیدش می ترسی و من حتی جرات ندارم  بگویم چرا زن ها را به ورزشگاه راه نمیدهید شاید من هم روحیه گرفتم ! عزمم را جزم میکنم  تا ثابت کنم ضعیفه کیست ! نفسی عمیق میکشم  از آن طرف ها صدای سوت داور می اید. از جایم کنده نمیشوم قبول نیست سرعت من کار نمیکند .تماشاچیان می خندند و من حرص می خورم جایمان را عوض میکنیم سرعت درست میشود. موج مکزیکی می ایند و سالسا میرقصند ،تشویقت می کنند و اینجا در سانتیاگوبرنابئو هیچ کس طرفدار من نیست !

گل می زنم اما  به اسم تو و به نفع تو ثبت می شود ! به داور می گویم  که من گل زدم گل مرا پس بده ، داور می خندد کارت زرد نشانم میدهد روی زمین تف می اندازد و انجا گلی سبز می شود و بعد score board  را نشانم میدهد 3_0  کپ میکنم !hat trick کرده ای !!!!  گوسفندان در کنار چمن منتظرند تا  بعد از بازی  زمین را برای بازی بعد اماده کنند ؛ مربی سرم داد میزند ! به داور میگویم :  داور ناکس ان سوت را کنار بگذار و نی در دهانت فرو کن  حداقل برق استادیوم را روشن کن جلوی چشمم را ببینم !  پشم شادی روی سر بازیکنان تیمت به هوا رفته است !  همه در رقصند ؛ یاد نیکبخت و مومن زاده می افتم در لیگ ازادگان خودمان ان سالها که حرفه ای نبود  که وقتی گل زد  تیری در مغز هم خلاص کردند و نقش زمین شدند ! یادم می افتد کیک بوکسینگ هم کار کرده ام  ضربه ای بدون دست زدن به بدنت حواله ات میکنم تا داور خطا نگیرد اما  داور می دود  تماشاچیان هووووو می کنند  می گویند یا اخراج یا بکشیدش  ! کارت قرمزی از ان طرف ها رد میشود  که تبلیغ فردی به قامت کوتاه و زبان سرخ و چشم مورچه  را نشان میدهد.آخر چرا من ؟ ای کاش در ازادی بازی میکردیم تا همه چی برعکس بود لعنت بر سانتیاگوبرنابئو !!!!!!   داد میزنم : بکشیدم اخراج نمی خواهم !  تماشاگرنماها با برانکار مرا می برند .......

چشم هایم را باز میکنم  می بینم کنار هم  جلوی pc  نشسته ایم و هنوز ps 9  نخریده ایم و دسته ی من سرعتش هنوز خراب است  و قرار است ps6   بازی کنیم .بازی 2_2 مساوی تمام می شود  برای بار اول اینقدرها هم بد نبود هرچند که کم کوتاه نیامدی !

ترجیح میدادم در ازادی سالسا برقصم تا در سانتیاگو  بازی کنم!

اما خوش گذشت چون هیچ فوتبالیستی وسط بازیش چای داغ لیوانی مثل من و تو نخورده است !

 

 

پ.ن: چون زیاد شد معرفی فیلم و کتاب و یه جمله موند ماله بعد!

پ.ن: قدر ازادی رو بدونین !

پ.ن: تماشاچیان ایتالیا که می خوان تو بازیای خارجی تیماشون شرکت کنن باید کارت رسمی تماشاگری برای ورود به ورزشگاهای دنیا داشته باشن !!!

پ.ن: تمام چمنای ورزشگاه های رشت مصنوعی شد چون بارون زیاد میباره و نگه داری چمن طبیعی سخته گور بابای پای بازیکنا  فقط موندم این وسط یعنی رشت بیشتر از London  بارندگی داره ؟!

پ.ن: تنبلی کار بدیه جای پا pc  فوتبال کردن واقعا بازی کنید !

پ.ن: اگه همه ی همسرای دنیا کنار هم فوتبال میدیدن و بازی میکردن دنیا گلستان میشد و سر 90 و پخش مستقیما و ps 6 هیچ وقت هیچ دعوایی نمیشد !

+ نوشته شده در  88/06/17ساعت   توسط ... | 

دیروز هم روزی باز خواهدگشت ! دیروزی که مهمان سایه روشن های خانه ی تو بوده ام و ابرها با افتاب قایم باشک بازی میکردند.گلهای آفتابگردان در حجم چشم تو افتاب را فراموش میکنند و من خود را؛ باید برای دیروز نامه ای بنویسم و به آفتابگردان ها این تولد دوباره را تبریک بگوییم.

دیروز هم روزی باز خواهد گشت ! اینبار برای ارتفاع دزدانه بوسه می فرستم و در مرداب قدری بیشتر فرو میروم.نمیدانم ارتفاع ها بلندتر می شوند یا من بیشتر در حجم ژرف خاطرات فرو میروم.مرداب را دوست دارم چرا که عاشقانه ر آغوش می کشد و فرو می بلعد و واقعیت همین سرگردانی است که مرا عاشقانه در آغوش کشیده است و فرو می بلعد.

دیروز هم روزی باز خواهد گشت ! پنجره ات را باز کن باران میبارد وگونه هایم طراوت تو را بازسازی کرده اند.ببخشید ، یک قطعه تمبر برای نامه ای به مقصد قلب دوست ! تا گونه هایم ترند آن را خواهم چسبانید. « سواد » مهم نیست ، پستچی نامه های آدم های بی سواد را هم به مقصد می رساند.

دیروز هم روزی باز خواهد گشت ! تو از من می پرسی چرا من گل به دنیا نیامده ام؟ چرا تو شبیه شاپرک ها نیستس؟چرا برادرم مثل سپیدارها نیست؟... جواب خاموش مرا مهربانی برایت ترجمه خواهد کرد : « هیچکس مثل انسان نیست».

دیروز هم روزی بازخواهد گشت! باران یعنی عشق و باز هم باران یعنی عشق ! برف یعنی آشنایی! باد یعنی طراوت ! فاصله یعنی سکوت ! شعر یعنی وطن ! چشم یعنی سادگی ! کودکی یعنی جویبار ! خانه یعنی کمی جلوتر ! لیوان یعنی زندگی ! آب یعنی من ! خیال یعنی تو ! خیال یعنی تو  و باز هم خیال یعنی تو ! مشق امشب یعنی کلمه ترکیب های بالا ؛ « محبوب» جریمه ات هزار بار رونویسی ، رسم کلاس دوم دبستان، شادابی ، جریمه ، عشق و حتی بیست و چند سالگی ...

 

 

_ امام علی (ع): هرگاه خبری شنیدید آن را خوب درک کنید و به کار برید نه فقط بشنوید و روایت کنید، زیرا روایت کنندگان علم بسیارند و رعایت کنندگان آن اندک.

 

_ کتابی که امروز معرفی میکنم کتابیست تحت عنوان نیرنگستان نوشته ی صادق هدایت ( کتابی فوق العاده از اداب و رسوم و خرافات ما ایرانیان )

 

_ فیلم M (ام ) به کارگردانی فریتز لانگ محصول  آلمان 1931

 

 

 

پ.ن: وقتی مرگ از یک قدمیت رد بشه اون وقت دنیا رو خیلی قشنگ تر میبینی و می فهمی حرص خوردن و غصه و دعوا و قهر و ... همه الکیه  زندگی شستن یک ظرف زیر شیر مجاور !

پ.ن: ادمبا 2تا چشمش  چیا که نمیبینه ! همایون شجریان کچل کرده کپ کردیم ! ربنا از تلوزیون پخش میشه ! و یه عده ادم بی فرهنگ البوم جدید استاد شجریان رو تحت عنوان (رندان مست) را دانلود میکنن جای اورجینال خریدن بعد میرن اورجینال بنیامین میخرن ! این جور ادما به هنر مملکت خیانت میکنن خیانت !

پ.ن: این تکه از شعر قصه ی دخترای ننه دریا از شاملو یه دنیا ست !

 

دخترای ننه دریا ،ته آب

می شینن مست و خراب!

می خونن ضجه کنون :

« پسرای عمو صحرا لب تون کاسه نبات

صد تا هجرون واسه یه وصل شما  خمس و زکات!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/06/14ساعت   توسط ... | 
شبح عظیم تولستوی هنوز در برابر دیدگان پدیدار است و سراسر افق را در برگرفته اما شاید چند تن از پیش بین ترین مردم فرزانه می دیدند که پشت تولستوی غول آسا شبح داستایوسکی پدیدار میشود و عظمت میگیرد.همچنان که در کوهستان آنگاه که اندک اندک از رشته کوه دور میشویم در بالای نزدیکترین قله بلند مرتفع ترین آن را میبینیم!حال آنکه قلل مرتفع دیگر از نظر پنهان است.داستایوسکی همان قله نیمه پوشیده است.همان برآمدگی سربرافراشته اسرار آمیز رشته کوه.چند رودخانه پر آب از آن سرچشمه میگیرد و امروز تشنگی تازه مردم سراسر دنیا را سیراب میکند.نام او را باید در ردیف ایبسن و نیچه ذکر کرد نه نام تولستوی را.او همانند آنان عظمت دارد وشاید از هر سه تایشان سترگ تر است.آنچنان که تزارهای گذشته سرزمین روسیه را گرد آوردند این سلطان اندیشه پس از مرگش قلوب مردم روسیه را گرد آورد.(آندره ژید)

+ نوشته شده در  88/06/13ساعت   توسط ... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ایمانمان فرشی از ناباوریهاست !!!

اینجا نوشته هاییست از امیر و محبوبه
می نویسیم برای دل خودمان و خوب میدانیم که ابدیت هر یک از دقایقیست که می گذرد !!!




نوشته های پیشین
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
پیوندها
متین
هیس
رشحه
مسافر
بلوک14
خط سوم
رزم آور نور
گل ارکیده
رقص در باتلاق
جایی برای بودن
دردهای خاکستری
ستاره ی کوچک خوشبختی
اقیانوسی به عمق یک بند انگشت!
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

http://www.2shared.com/uploadComplete.jsp?sId=53YruwW69aixje16